زمين جاي خود را به آرامش وسكوت عميق مي سپارد و
تيرگي شب بر آسمان حكمفرما مي شود.
لحظاتي كه ستارگان زيبا با حركتي يكنواخت در گنبد نيلگون
آسمان درخشيدن آغاز مي كند
.هنگامي كه صداي مرغ شب با آواز ملايم و سوزناك سكوت
شب را بر هم مي زنند
.وقتي كه نسيم سر مست شبانگاه با وزيدن خود داستانهائي
از عشقهاي گذشته مي سرايد
.مو قعي كه پروانه با شمع مشغول راز ونياز است وبدور او
طواف مي كند.من با بي صبري تمام در كنار پنجره اي كه
بروي اطاق تو باز مي شود و گلبوته هاي زيباي اطرافش را
فراگرفته اندايستاده ومنتظر ديدن تو هستم
.اگر بداني كه چقدر دوستت دارم وچگونه در ا شتياقت مي سوزم
به هر كجا كه مينگرم تو را مي بينم
/ به هر چه كه دست ميزنمبدن زيبا ولطيفت را لمس ميكنم
!ا گر بداني كه چطور هر روز بيشتر از روز پيشين براي ديدارت
دقيقه شماري مي كنم
!اي پرندگان
/ اي ماه/ به او / به كسي كه آني از نظرم دور نم شود /آري به او بگوئيد كه چشمي به راه تو دوخته شده
/ به او تالماتخاطر غمگين مرا برسانيد
/ به او بگوئيد كه او توست. آري منتظر تو.........؟