پروردگا را
خودم را تقديم تو مي دارم
با من كن واز من ساز آنچه خود اراده كني
از اسارت نفس رهايم كن تا انجام اراده ات بهتر توانم
مشكلاتم را بگير
تا پيروزي برآنها شاهد باشد براي كسانيكه
با قدرت تو عشق تو وراه تو يارايشان خواهد داد
باشد كه هميشه بر ارادهي تو گردن نهم( آمين )
بخش اول حاج سعيد حداديان(حسين يا ابا عبدالله) دانلود
نوحه های از حاج محمود کریمی
(برای دانلود هم کلیک راست بعد گزینه ...save traget as )
http://fotros.org/multimedia/ma8511051121.wma دانلود
http://fotros.org/multimedia/ma8511051122.wma دانلود
http://fotros.org/multimedia/ma8511051123.wma دانلود

تو که منو دوست نداشتی چرا به من امید دادی![]()


شروع عشق
از همان لحظه اول كه تو را ديدم نهال عشق در دلم جوانه زد صبح گاهان
كه شبنم سحري بر رخسارت سايه افكنده بود در گلستان به ديدارت آمدم
هيچگاه تو را با آن صفا و روشني نديده بودم زان بخويشتن فكر نمي كردم
موجودي واهي در دام تخيلات تلخ غوطه ور در ناكاميهاي خويشتن بودم
دنيا وزيبائيهايش را نديده مي گرفتم جنبه هاي منفي زندگي در نظرم جلوهء
خاصي داشت موجودي مبتذل واز همه جا بريده به حساب مي آمدم جلوه هاي
جهان منفي نور ودرخشندگي خورشيد وزيبائي افق بيكرانهرگز آرزو در من
بوجود نياورده بودند ولي تو با تمام روشنائي وجودت مرا در بر گرفتي از لحظه
نخستين مرا مجذوب خود كردي گلستاني را كه تا آنروز صدها بار ديده بودم ولي
زيبائيهايش را نمي ديدم چون بهشت برين يافتم وتو چون فرشتهء نگهبان مرا
راهنمائي كرده ايودر دامان پر محبت خويش جايم دادينهال محبت را در وجودم
كاشتي وبا محبت خود آنرا آبياري نمودي هيجان وشوق در دل من نهادي واز
من موجودي ساختي كه تا بحال به آن فكر نكرده بودم ولي در مقابل اين ارائه محبت
از آن به بعد تنهايم گذاشتي با خيال خود رهايم كردي عشق را درمن بوجود آوردي
و مجسمهء بي روحي را تبديل به عاشقي شيدا نمودي وآنگاه در صحراي سوزان
محبت تنها به الههءعشق سپردي ولي شرارهء عشق آنچنان در من قوت گرفته كه
هرگز از آن اولين ديدار ديگر تنهائي رانشناخته ام از شعله محبت تو سپاهي گران
بوجود آوردم ودر مقابل رقيبان به مبارزه بر خاستم وتا كنون به قدرت عشق( آواره)
شده ام اگر بار ديگر خود را به من بنماياني انتقام عشقم را از تو مي گيرم !؟ 
زمين جاي خود را به آرامش وسكوت عميق مي سپارد و
تيرگي شب بر آسمان حكمفرما مي شود.
لحظاتي كه ستارگان زيبا با حركتي يكنواخت در گنبد نيلگون
آسمان درخشيدن آغاز مي كند
.هنگامي كه صداي مرغ شب با آواز ملايم و سوزناك سكوت
شب را بر هم مي زنند
.وقتي كه نسيم سر مست شبانگاه با وزيدن خود داستانهائي
از عشقهاي گذشته مي سرايد
.مو قعي كه پروانه با شمع مشغول راز ونياز است وبدور او
طواف مي كند.من با بي صبري تمام در كنار پنجره اي كه
بروي اطاق تو باز مي شود و گلبوته هاي زيباي اطرافش را
فراگرفته اندايستاده ومنتظر ديدن تو هستم
.اگر بداني كه چقدر دوستت دارم وچگونه در ا شتياقت مي سوزم
به هر كجا كه مينگرم تو را مي بينم
/ به هر چه كه دست ميزنمبدن زيبا ولطيفت را لمس ميكنم
!ا گر بداني كه چطور هر روز بيشتر از روز پيشين براي ديدارت
دقيقه شماري مي كنم
!اي پرندگان
/ اي ماه/ به او / به كسي كه آني از نظرم دور نم شود /آري به او بگوئيد كه چشمي به راه تو دوخته شده
/ به او تالماتخاطر غمگين مرا برسانيد
/ به او بگوئيد كه او توست. آري منتظر تو.........؟
مرادوست مي داري
؟
تو را دوست مي دارم؟! مگرخاموشي من راز دلم را به تو
نمي گويد
؟!تو را دوست مي دارم
؟ مگر ذرات وجودم با تو حديثنمي گويند
؟!تو را دوست مي دارم
؟ مگر ديد گانم اسرار عشق و جوانيرا پيش تو آشكار نمي سازد
؟!تو را دوست مي دارم
!؟ مگر نمي داني كه دل من آفريده شدهبراي اينكه تو را دوست داشته باشد
؟! آري روزي كه تو را ديدم ديگر علاقه ام از همه چيز سلبشد عشق تو مانند ستاره اي درخشان درقلب من جايگزين شد
.
انتظار
گرمرا وعدهء ديدار ندادي امشب
پس چرا ديدهء من از همه بيدارتراست
*************
گويند
مرگ سخت بود راست گفته اندسخت است ليك سخت تر از انتظار نيست
*************
تا كي زانتظار تو هر دم ز اضطراب
آيم برون زخانه و در كوچه بنگرم
*************
ديده را كردي سفيد از انتظار ما مپرس
صبح ما را ديدي از شبها تار ما مپرس
به قول داداش مهدي عشق يه دروغ بزرگ ويه كلمه زيبا...!؟![]()

چرا...؟ چون باعث ميشه آدمها به هم دروغ بگن! ![]()
چرا...؟چون آدم رو بي اراده مي كنه !![]()
چرا...؟چون آدم ديگه اختيارش دست خودش نيست بلكه دست دلشه!![]()
چرا...؟چون آدم رو مريض مي كنه!![]()
چرا...؟چون آدمها بعضيها رو فراموش مي كنن!![]()
چرا...؟چون باعث ميشه آدمها غرور وهويتشون رو زير پا بزارن!![]()
چرا...؟چون وقتي كه به عشق فكر مي كنن ديگه مغزشون درست كار نمي كنه!![]()
چرا...؟چون ديگه راه درستو از راه غلط تشخيص نميدن؟![]()
چرا....................
؟چون...................! ![]()
باز امشب ای ستارهء تابان نیامدی
باز ای سپیدهء شب هجران نیامدی
شمعم شكفته بود كه خندد بروي تو



انسان هم مانند خورشيد روزي طلوع و روزي هم غروب ميكند ![]()